تبلیغات
مطالب زیبا و پر محتوا
مطالب زیبا و پر محتوا
با خدا باش تا دنیا برای تو باشد 
خبرنامه
نظر سنجی
شما خواهان چه مطالبی در وبلاگ هستید؟





دوستان
خبر نامه

برای عضویت در خبرنامه

بر روی لینک زیر کلیک

نمایید:

"عضویت در خبر نامه"

Delivered by FeedBurner



اتاق گفتگو
آرزوهایت رو یک جا یادداشت کن

و یکی یکی از خدا بخواه

خدا یادش نمیرود اما تو یادت میرود که

چیزی که امروز داری آرزوی دیروزت بود





http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/58/171879/mataleb1/tanhaie.matalebeziba.ir.jpg



تنهایی را بلندترین شاخه درخت بهتر میفهمد ،

انگار هرچه بزرگتر میشویم تنهاتریم ...

به راستی خدا از تنهایی بزرگ است یا از بزرگی تنهاست !




طبقه بندی: مطالب زیبا، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: مطالب پر محتوا، آرزوهایت، خدا، تنهایی، به راستی، بزرگی،
[ یکشنبه 21 دی 1393 ] [ 10:22 ق.ظ ] [ بـرفی ]
 

پسرک رو به مزار دختر ایستاد، برایش از دلتنگیش گفت، از آغوشی که این روزها خیلی هوایش را کرده...
از شوخی های دلنشینش، از چشمان مهربانش، از حرف های نگفته اش، از یک دنیا بغضش... برایش کادو گرفته بود آمده بود تا لبخندش را ببیند!  
هق هق گریه هایش به آسمان بلند شده بود...
پسر: 
برات… کادو… برات یه دسته گل گلایل!… یه شیشه گلاب… و یه بغض طولانی آوردم…! 
تک عروس گورستان!
پنج شنبه ها دیگه بدون تو خیابونها صفایی نداره…!
اینجا کنار خانه ی ابدیت می نشینم و فاتحه میخوانم…
نه  اشک و فاتحه... اشک و فاتحه و دلتنگی
امان… دنیای من! تو خیلی وقته که…
آرام بخواب فرشته کوچ کرده ی من…
دیگر نگران قرصهای نخورده ام… لباس اتو نکشیده ام…. و صورت پف کرده از بی خوابیم نباش…!
نگران خیره شدن مردم به اشک های من هم نباش..!
بعد از تودیگر مرد نیستم اگر بخندم…
اما… تـو آرام بخواب…



طبقه بندی: عشق، داستان کوتاه، مطالب زیبا، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: تنهایی، مطالب زیبا، پسرک و دختر، پسر تنها، دلشکسته و تنها و خسته، مزار دختر، دلتنگی،
[ سه شنبه 1 اسفند 1391 ] [ 04:53 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
          

تکیه اش بر دیوار و با تنهاییش سر می کرد، دلش خیلی گرفته بود و تنهایی امانش نمیداد.
طاقتش تمام شد و شروع به بد گفتن از خدا کرد، آنقدر گله کرد و بد گفت که خستگی وجودش را فرا گرفت
انگار باید در تنهایی خود می سوخت و می ساخت. سر بر زانوهایش گذاشت و دل به تنهاییش سپرد.
احساس اینکه هیچکس دردش را نمی فهمد سخت آزارش می داد و در ذهنش حرفهایش را مرور می کرد
در میان این افکار، ناگهان! گرمی دستانی را بر شانه هایش حس کرد که با لطافت و مهربانی صدایش می زد:
ای عزیزترینم از چه دردمندی؟ و از چه دلت گرفته ؟!
مهربانم بگو، هر آنچه را که بر دلت سنگینی می کند بگو..
صدایش خیلی آشنا بود گویی که بارها این صدا را شنیده است، نگاهش را به نگاهش گره زد، باورش نمی شد، انگار تمام عمر در کنارش بود و تمام عمر، او بود که دردهایش را تسکین میداد..
بغض امانش را بریده بود، دگر طاقت نیاورد، سر بر شانه هایش انداخت و تا می توانست گریه کرد و در آغوش گرمش آرام گرفت.
گذشت...
انگار زندگی جدیدی را آغاز کرده و دوباره امید و نشاط در زندگیش جاری شده.
زندگی را آغاز کرد و فراموش کرد آنکه را که همیشه فراموش می کرد.
و خدا در حالی که خیسی اشکها را بر شانه هایش حس می کرد همچنان به او لبخند میزد.

 

(مهرداد حبیبی)

 




طبقه بندی: داستان کوتاه، مطالب زیبا،
برچسب ها: خدای مهربان، فراموشی، تنهایی، صدای آشنا، بغض و درد، آغوش خدا، لبخند خدا،
[ دوشنبه 22 آبان 1391 ] [ 11:55 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
                 

ای دل! شدی سنگ صبوری برای همه.
همیشه شریک دردهایشان بودی و همنشین دل خرابشان..
همیشه لحظه های تنهایشان با تو تقسیم می شد و بغض های گلوگیرشان با گریه بر شانه های تو جاری می شد.  
ولی کاش می دانستند درد تو کمتر نیست، حال تو بهتر نیست..
کاش می توانستی فریاد زنی که تنهایی درد دارد و چه سخت است..
اما ملالی نیست!
شاید، شاید قسمتت این بود.
درد کشیده باشی تا بفهمی حال دلی را که درد امانش را بریده و بفهمی نگفته هایی را که پشت سنگینی یک بغض پنهان مانده.


 ********************

خدایا تنها مگذار دلی را که هیچکس دردش را نمی فهمد،
 چرا که خود می دانی چه سخت است تنهایی.



(مهرداد)



طبقه بندی: مطالب زیبا، مطالب پر محتوا، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: تنهایی، دل، سنگ صبور، درد، بغض، قسمت تنهایی،
[ جمعه 13 مرداد 1391 ] [ 04:17 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
                           

فریاد برآوردم خــــدا تنهاست

همه خندیدند،

گذشت...

دانستم مقصد بهشت بود نه خــــدا.


***********

میگن بارون رحمت الهیه ولی خدا دلش از دست ما آدما گرفته.



طبقه بندی: مطالب پر محتوا، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: درد، خدا، تنهایی، بهشت، خدا تنهاست، خدا یکتاست، فریاد،
[ سه شنبه 9 خرداد 1391 ] [ 12:26 ق.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
         

چه سخت است از صبر گفتن و دلجویی دادن وقتی که لحظه هایت همیشه با درد آمیخته شده است.
چه سخت است امید بستن به فرداهای دور از انتظار وقتی که تنها، درد مرهم زخم هایت باشد.
میدانم چقدر سخت است وقتی صبرت را به ازای روزها تحمل رنج از دست می دهی و میدانم چه سخت است وقتی ناله های لحظه های تنهاییت را با شانه های بی کسی شب تقسیم می کنی تا حرمت اشک های پاکت را مقابل هر کس نشکنی.
آری، چه سخت است موعظه وقتی که هیچکس دردت را نمی فهمد و هیچکس نمی تواند تسکین دهنده دل خرابت باشد...

                            نمی دانم چه باید گفت
                                       ولی
            تا می توانی گریه کن، شاید دنیا شرمش بگیرد.


(مهرداد)
 
*  *  *  *  *  *

خداوند همیشه در کنار ما هست برای روزهایی که نمی توان به تنهایی قدم برداشت.



طبقه بندی: مطالب پر محتوا، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: تنهایی، غم دل، درد، صبر، لحظه های تنهایی، اشک، مرحم زخم، دل خراب، حرمت اشک،
[ پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ] [ 12:06 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
               

در سرزمینی زندگی می کنم
که مردمانش همه، شکایت دارند از تنهایی
ولی نمی دانم!
پس;
دلیل این فاصله ها در چیست؟!

(مهرداد حبیبی)



طبقه بندی: مطالب زیبا، مطالب پر محتوا، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: فاصله، زندگی، تنهایی، شکایت، مطالب زیبا،
[ پنجشنبه 11 اسفند 1390 ] [ 12:08 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
 


دلیل تنهاییم را تازه فهمیدم
وقتی محبت کردم و تنها شدم،
وقتی دوست داشتم و تنها ماندم...
 
دانستم;

باید تنها شد و تنها ماند تا خدا را فهمید

(مهرداد حبیبی)




طبقه بندی: مطالب زیبا، مطالب پر محتوا، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: تنهایی، خدا، فهمیدن تنهایی، دانستن تنهایی، تنها شدن، تنها ماندن، دلیل تنهایی،
[ جمعه 28 بهمن 1390 ] [ 11:53 ق.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]

     

تنها، تنهایی عامل نا امیدیست،

تنها، خستگی روح، عامل کناره گیریست،
و تنها، بی همزبانی عامل همٌ و غم و درد است...
 پس
دنبال کسی باش که شادی را در دلت جریان بیندازد، دردهایت را بفهمد و تو را درک کند...
دنبال کسی نباش که همیشه امیدت را نا امید کند، همیشه تو را به سخره بگیرد و از همه بدتر غرورت را زیر پا له کند...

حواست باشد، حواست باشد که بازی زمانه، گرفتار اندوهت نکند...


(مهرداد حبیبی)





طبقه بندی: مطالب زیبا، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: اندوه، تنهایی، بی همزبانی، درد و غم، خستگی روح، غرور، بازی زمانه،
[ جمعه 25 آذر 1390 ] [ 09:27 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]

گاهی جریان زندگی، آنقدر سخت می شود که کار از توکل کردن به خدا و کمک خواستن از او می گذرد...
گاهی زمان، آنقدر سخت می گذرد، که نه دلداری، دردی را دوا می کند و نه صبر...
گاهی آنقدر تنها میشوی که حرف های دیگران، برایت پوچ و مبهم می شود...
گاهی فکر می کنی مخصوصا در بازی زمانه گرفتار شدی، طوری که دیگر راه گریزی نیست...

می دانم، آنقدر زندگی برایت سخت می شود که تنها، فکر نیستن آرامت می کند، فکر مردن...

ولی یک چیز را خوب می دانم، خداوند زمانی به فریادمان می رسد، که حتی در خیالمان هم تصور نمی کنیم،
فقط باید بخواهیم... با تمام وجود...


(مهرداد حبیبی)




طبقه بندی: مطالب زیبا، مطالب پر محتوا، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: بازی زمانه، خدا، توکل کردن، کمک خواستن، تنهایی، جریان زندگی، گاهی زمان سخت می گذرد،
[ پنجشنبه 26 آبان 1390 ] [ 11:59 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ


ضمن عرض درود و خوش آمدگویی خدمت شما عزیزان
امیدوارم از مطالب وبلاگ رضایت داشته باشید.
و
در صورت تمایل از ارسال مطالب به ایمیل شما، لطفا در خبرنامه عضو شوید.
با تشکر

Telegram: mehrdadhabibi

۩۞۩ஜ۞۩ஜஜ۩۞۩ஜ۩۞۩ஜஜ۩


,•’``’•,•’``’•,
.’•,`’•,*,•’`,•’
....`’•,,•’`


✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿
┊   ┊┊   ┊┊ ✿
┊   ┊┊  ✿✿
┊   ┊┊  
┊   ✿✿




*      *   ★     ★  ♡ 
 ★ ★   ☆  ★ *
  ♡      ★  *  ★   * ☆

موزیک

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
آخرین بروز رسانی :