مطالب زیبا و پر محتوا
مطالب زیبا و پر محتوا
با خدا باش تا دنیا برای تو باشد 
خبرنامه
نظر سنجی
شما خواهان چه مطالبی در وبلاگ هستید؟





دوستان
خبر نامه

برای عضویت در خبرنامه

بر روی لینک زیر کلیک

نمایید:

"عضویت در خبر نامه"

Delivered by FeedBurner



اتاق گفتگو

پروردگارا 

             

داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم

                            

چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.

    

 

یادم باشد حرفی نزنم به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم دل کسی بلرزد
خطی ننویسم آزار دهد کسی را
که تنها دل من ؛ دل نیست

 


 




طبقه بندی: پدر، مادر، شعر، عکس، عشق، مناجات، داستان کوتاه، مطالب زیبا، داستان واقعی، مطالب پر محتوا، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: داستان، داستان کوتاه، داستان کوتاه و پند آموز، داستانک، داستان احساسی و غمگین، مطالب جالب، مطالب خواندنی،
[ شنبه 13 اسفند 1390 ] [ 03:56 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
نظرات
http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/58/171879/mataleb1/delkhor.matalebeziba.ir.jpg

همیشه، مراقب حرف هایی
که میزنی باش !
مخصوصا وقتی
عصبی یا دلخور هستی ...
بعضی کلمات همچو تَرکِشی می ماند
که کنارِ قلب می نشیند
نمی کُشد !
ولی، تا آخر عمر عذاب می دهد ...

(مهرداد حبیبی)



طبقه بندی: مطالب زیبا، مطالب پر محتوا، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: مطالب زیبا، مراقب حرف هایت باش، ترکش، آخر عمر، عذاب، عصبی و دلخور، کلمات،
[ یکشنبه 28 دی 1393 ] [ 02:59 ق.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
آرزوهایت رو یک جا یادداشت کن

و یکی یکی از خدا بخواه

خدا یادش نمیرود اما تو یادت میرود که

چیزی که امروز داری آرزوی دیروزت بود





http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/58/171879/mataleb1/tanhaie.matalebeziba.ir.jpg



تنهایی را بلندترین شاخه درخت بهتر میفهمد ،

انگار هرچه بزرگتر میشویم تنهاتریم ...

به راستی خدا از تنهایی بزرگ است یا از بزرگی تنهاست !




طبقه بندی: مطالب زیبا، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: مطالب پر محتوا، آرزوهایت، خدا، تنهایی، به راستی، بزرگی،
[ یکشنبه 21 دی 1393 ] [ 11:22 ق.ظ ] [ بـرفی ]
matalebeziba.ir


خاطراتت صف کشیده اند !

یکی پس از دیگری ...

حتی بعضی هاشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند !!

و من ...

فرار می کنم از فکر کردن به تو

مثل رد کردن آهنگی که ...

خیلی دوستش دارم خیلی !!!




طبقه بندی: عشق، غمگین، مطالب زیبا،
برچسب ها: مطالب زیبا و پر محتوا، خاطراتت، عجولند، فرار می کنم، فکر کردن، دوستش دارم،
[ یکشنبه 14 دی 1393 ] [ 09:17 ق.ظ ] [ بـرفی ]
http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/58/171879/mataleb1/salnoemiladi.matalebeziba.ir.jpg

سال نو میلادی رو به تموم انسان های صلح دوست و عزیز که چیزی جز خوشبختی و سربلندیشونو از خدا نمیخوام تبریک و تهنیت عرض می کنم
امیدوارم زندگی همیشه بر وفق مراد دلتون باشه.
*
*
هر جشنی می تونه بهانه ای باشه برای ابراز محبت و دوست داشتن ... قدر این بهانه های زیبای زندگی رو بدونیم و تا ابد با هم دیگه مهربون باشیم

 



طبقه بندی: مطالب زیبا، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: سال نو میلادی، سال نو مبارک، مطالب زیبا، سال جدید، آغاز سال 2015، سال میلادی 2015، تبریک سال نو میلادی،
[ پنجشنبه 11 دی 1393 ] [ 11:00 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]

matalebeziba.ir


در كتاب چار فصل زندگی

صفحه ها پشت سرِ هم می روند

هر یک از این صفحه ها، یک لحظه اند

لحظه ها با شادی و غم می روند...

گریه، دل را آبیاری می كند

خنده، یعنی این كه دل ها زنده است...

زندگی، تركیب شادی با غم است

دوست می دارم من این پیوند را

گر چه می گویند: شادی بهتر است

دوست دارم گریه با لبخند را

(قیصر امین پور)



طبقه بندی: شعر، مطالب زیبا،
برچسب ها: مطالب زیبا و پر محتوا، فصل زندگی، صفحه ها، یک لحظه اند، شادی و غم، دوست دارم، لبخند،
[ یکشنبه 7 دی 1393 ] [ 09:02 ق.ظ ] [ بـرفی ]
http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/58/171879/yalda.matalebeziba.ir.jpg

یک شب هم بهانه خوبیست برای دوست داشتن و مهربانی ...
تلخی اخم هایت را با شیرینی لبخند به در کن،
دلگیری ها را کنار بگذار
   و
      آواز عشق بخوان
                              برای لحظه های تکرار نشدنی زندگی

                                               یـلـدا مبـارک





طبقه بندی: متفرقه، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: مطالب زیبا، یلدا مبارک، جشن یلدا، مهر و محبت، مهربانی، عشق و امید، بهانه دوست داشتن،
[ یکشنبه 30 آذر 1393 ] [ 04:50 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]

http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/58/171879/mataleb1/hamdeli.matalebeziba.ir.jpg
http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/58/171879/mataleb1/mehrbani.matalebeziba.ir.jpg

حرف هایم را بشنو و خوب فکر کن ...

آیا یکبار شده تلخی ها را کنار و به زندگی  طور دیگری بنگریم ؟

 یا

یکبار کینه ها را از خود دور کنیم و ببخشیم ... ؟

شده جای خستگی ها به یکدیگر لبخند هدیه دهیم ...؟

زندگی مگر حس تکرار نشدنی دوران کودکی نیست وقتی در رویای آن غرق می شویم لبخند بر لبانمان می نشیند...؟

نمی خواهم بگویی دل خوشی داری و

می دانم ! شاید اکنون دلت آنقدر از خستگی ها پر شده که جای هیچ چیزی باقی نمانده ...

یا آنقدر زخم خوردی و پر از دغدغه هستی که نای لبخند زدن نداری...

ولی با این حال آیا تاکنون جای گله و شکایت، به آنانکه برایت عزیز هستند گفتی دوستت دارم؟

یا فریاد زده ای که بدانند چقدر برایت ارزش دارند؟

یا غبار غم از دوش آن ها زدوده ای؟

می دانی وقتی به همدیگر عشق بورزیم و جای گله به هم لبخند هدیه کنیم، خستگی های زندگی دیگر به چشم نمی آید .

معجزه مهربانی، گذشت و دوست داشتن را باور داشته باش و بدان

 زندگی با وجود همه تلخی و سختی ها

     مثل تمام قصه های خوب پایان خوشی دارد ...

فقط این ماییم که رقم می زنیم چگونه به انتهای مسیر برسیم ...


(مهرداد حبیبی)



طبقه بندی: مطالب زیبا، مطالب پر محتوا، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: همدلی، مطالب زیبا، انتهای مسیر زندگی، حس تکرار نشدنی، عشق بورزیم، معجزه مهربانی، خستگی ها،
[ پنجشنبه 27 آذر 1393 ] [ 05:14 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
 

matalebeziba.ir


در گذشته، پیرمردی بود که از راه کفاشی گذر عمر می کرد ...
او همیشه شادمانه آواز می خواند، کفش وصله می زد و هر شب با عشق و امید نزد خانواده خویش باز می گشت.
و امّا در نزدیکی بساط کفاش،
حجره تاجری ثروتمند و بدعنق بود؛
تاجر تنبل و پولدار که بیشتر اوقات در دکان خویش چرت می زد و شاگردانش برایش کار می کردند، کم کم از آوازه خوانی های کفاش خسته و کلافه شد ...
یک روز از کفاش پرسید درآمد تو چقدر است؟
کفاش گفت روزی سه درهم
تاجر یک کیسه زر به سمت کفاش انداخت و گفت:
بیا این از درآمد همه ی عمر کار کردنت هم بیشتر است!
برو خانه و راحت زندگی کن و بگذار من هم کمی چرت بزنم؛ آواز خواندنت مرا کلافه کرده ...

کفاش شکه شده بود، سر در گم و حیران کیسه را برداشت و دوان دوان نزد همسرش رفت.
 آن دو تا روز ها متحیر بودند که با آن پول چه کنند ...!
از ترس دزد شبها خواب نداشتند، از فکر اینکه مبادا آن پول را از دست بدهند آرامش نداشتند، خلاصه تمام فکر و ذکرشان شده بود مواظبت از آن کیسه ی زر ...

تا اینکه پس از مدتی کفاش کیسه ی زر را برداشت و به نزد تاجر رفت ،
کیسه ی زر را به تاجر داد و گفت :
بیا ! سکه هایت را بگیر و آرامشم را پس بده .

*
*

 پول، همیشه خوشبختی به همراه ندارد و هر چیزی به حد و اندازه اش برای انسان خوب است.




طبقه بندی: داستان کوتاه، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: داستان زیبا، مطالب زیبا، پیرمرد کفاش، داستان تاجر و پیرمرد، پول و خوشبختی، آوازه خوانی، گذر عمر،
[ پنجشنبه 20 آذر 1393 ] [ 11:40 ق.ظ ] [ بـرفی ]
matalebeziba.ir



ذهن مـا باغچه است

گــل در آن باید کاشت

و نـکاری ،گل من

علف هــرز در آن می روید

زحـمت کاشتن یک گل ســرخ

کمتـر از  زحمت برداشتن

هـرزگی آن علف است



                                                                                                                                           (مجتبی کاشانی)



طبقه بندی: شعر، مطالب زیبا، مطالب پر محتوا،
برچسب ها: مطالب زیبا و پر محتوا، ذهن ما، زحمت کاشتن، گل سرخ، هرزگی آن،
[ جمعه 14 آذر 1393 ] [ 11:10 ق.ظ ] [ بـرفی ]

             http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/58/171879/mataleb1/saretan.matalebeziba.ir.jpg

دخترک اهل یکی از روستاهای زمین خدا بود ...! شانزده سال بیشتر نداشت که به خانه بخت رفت
 چندی نگذشت بخت از او روی برگرداند و جای خود را به بدبختی سپرد !

" سرطان " سراغش آمد و اینبار قرعه بی رحمی عالم به نام او افتاده بود ...
انگار زخم های پر درد این بیماری بر پیکر نحیف این دختر کافی نبود که نخاع را درگیر و زمین گیر شدنش را هم به همراه آورد...

 شوهرش که دیگر توان نگهداری او را نداشت طلاقش داد و به خانه بازگرداند ...
تنها سرمایه پدر ، دو گاو چند گوسفند که آن را هم به چوب حراج برای پس گرفتن دلبندش از دنیا زده بود ...
صدای پدر میلرزید ، کمرش خم شده بود و حتی نای حرف زدن را هم نداشت
می گفت دخترش هم اکنون نیاز به بستری شدن در بیمارستان دارد و اما افسوس حتی هزینه سرویس آمدن به شهر را ندارم !
پدر چه باید می کرد وقتی که هزینه های درمان ، کابوس نفس گیر شب هایش شده بود ؟!
 توان چه کاری داشت وقتی که دخترش ذره ذره در جلو دیدگانش ذوب می شد ؟!
صبر و شرمندگی تا چه حد وقتی که سفره خالی را در مقایل فرزندش نظاره می کرد ؟!
آه ای دنیا قدری مهربان تر باش ! بگذار باران نَگِریَم این بی رحمی ها را  !

 گذشت و گذشت و آخرِ کار دست های مهربان برای کمک و همدردی بسویش دراز شد ولی دیگر اجل مهلت از او گرفته بود.

ای دختر معصوم، جای خالی تو و شیطنت هایت پشت میز مدرسه همیشه احساس خواهد شد ولی تو آرام بخواب ...

 
*
*

دوستان عزیزم داستان واقعی و مستند است .
تصویر هم متعلق به همان دخترک شانزده ساله است.
کاش این قصه های پُر دردی که دیده نمی شود هم مورد توجه قرار گیرد .




طبقه بندی: داستان کوتاه، داستان واقعی، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: مطالب زیبا، داستان واقعی، داستان دختر روستایی، داستان سرطان، دختر شانزده ساله، هزینه درمان، دست های مهربان،
[ جمعه 7 آذر 1393 ] [ 03:25 ق.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 32 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ


ضمن عرض درود و خوش آمدگویی خدمت شما عزیزان
امیدوارم از مطالب وبلاگ رضایت داشته باشید.
و
در صورت تمایل از ارسال مطالب به ایمیل شما، لطفا در خبرنامه عضو شوید.
با تشکر

Telegram: mehrdadhabibi

۩۞۩ஜ۞۩ஜஜ۩۞۩ஜ۩۞۩ஜஜ۩


,•’``’•,•’``’•,
.’•,`’•,*,•’`,•’
....`’•,,•’`


✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿
┊   ┊┊   ┊┊ ✿
┊   ┊┊  ✿✿
┊   ┊┊  
┊   ✿✿




*      *   ★     ★  ♡ 
 ★ ★   ☆  ★ *
  ♡      ★  *  ★   * ☆

موزیک

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
آخرین بروز رسانی :