تبلیغات
مطالب زیبا و پر محتوا
مطالب زیبا و پر محتوا
با خدا باش تا دنیا برای تو باشد 
خبرنامه
نویسندگان
نظر سنجی
شما خواهان چه مطالبی در وبلاگ هستید؟





دوستان
خبر نامه

برای عضویت در خبرنامه

بر روی لینک زیر کلیک

نمایید:

"عضویت در خبر نامه"

Delivered by FeedBurner



اتاق گفتگو

پروردگارا 

             

داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم

                            

چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.

    

 

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
که تنها دل من ؛ دل نیست

 

 




طبقه بندی: پدر، مادر، شعر، عکس، عشق، مناجات، مطالب زیبا، داستان کوتاه، داستان واقعی، مطالب پر محتوا، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: داستان، داستان کوتاه، داستان کوتاه و پند آموز، داستانک، داستان احساسی و غمگین، مطالب جالب، مطالب خواندنی، مطالب مفید، مطالب پر محتوا، مطالب زیبا، مطالب زیبا و پر محتوا، داستان تاثیر گذار، مطالب تاثیر گذار، داستان زیبا و پر محتوا، مطلب غمگین، داستان خدا، داستان مادر، داستان زندگی، شعر، شعر عاشقانه، اشعار زیبا، مطالب عاشقانه، مطالب عبرت آموز، داستان زیبا، محتوا، All beautiful and full of content، مطالب زیبا و غمگین، مطالب روز، مطالب ادبی زیبا، مطالب کوتاه خدا، مطالب برای بیان احساس قلبی، مطالب زیبا برای وبلاگ،
[ شنبه 13 اسفند 1390 ] [ 03:56 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
نظرات

                     

پسر پیش خود می گفت هیچگاه عاشق نخواهم شد و محال است به کسی دل دهم!
 همیشه شکست های عشقی دیگران را ابلهانه می دانست و به تمسخر می گرفت و سرزنش دوستانش شده بود کار هر روزش.
از کلمه های جدایی و تنهایی و سیگار سخت تنفر داشت و به خیالش کسانی که از تنهایی و جدایی رو به سیگار آورده بودند را آدم هایی بی اراده و غیر قابل بخشش می دانست.
روزها از پی هم می گذشت تا اینکه یک روز پسر احساس عجیبی در دلش داشت، انگار ته قلبش چیزی تکان می خورد.
تا به خود بیاید سخت عاشق شده بود و وابسته.
مدت ها گذشت و از آن چیزی که می ترسید سرش آمد و او مانده بود با عشقی نافرجام و شکست خورده.
دیری نپایید، تنهایی و جدایی سراغش آمدند و مانده بود پای یک
دنیا درد و دلتنگی 
و خاطرات خاک خورده در ذهنش که با زخم های عمیقی به یادگار مانده بود
و
خیره شده بود به سیگار در دستش که این روزها عجیب در دلش جا گرفته بود.


(مهرداد حبیبی)



طبقه بندی: عشق، داستان کوتاه، مطالب زیبا، مطالب پر محتوا، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: احساس عجیب، درد و دلتنگی، تنهایی و سیگار، پسرک تنها، مطالب زیبا، درد و جدایی با عشقی نافرجام، خاطرات به جا مانده و زخم،
[ یکشنبه 28 مهر 1392 ] [ 01:06 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]

                  

زندگی ، تفاوت بین روزهای آسان و روزهای سخت است !
گاهی وقت ها آنقدر غرق مشکلات می شوی که خود را ته دنیا می بینی، آخر زندگی..
 گله مندی از زمین و زمان می شود کار هر روزت تا شاید کمی آرام شوی از دردهایی که در سینه ات انباشته شده است.
یک دنیا بغض ، اشک های شبانه ، تنهایی و درد می شود داستان همیشگی.
بعضی وقت ها هم هر کاری که می کنی نمی شود و خود را میان کوچه بن بست های زندگی دلشکسته و تنها می بینی.
 خب ، تقصیر تو هم نیست، بعضی وقت ها نمی شود هر چه که سعی می کنیم...

و گاهی می شود در خوشی آنقدر غرق می شوی که به کل تمام دردهایت، غم هایت و مشکلاتت را فراموش می کنی انگار از اولش هم، همین بوده حتی اگر یک روز باشد.
 زندگی هم بد دارد و هم خوب ولی در بین این تفاوت ها نباید خود را فراموش کنیم...
اگر روزی غرق خوشی هایت بودی دست دردمندان را بگیر و یاری کن و به یاد آور دردهای گذشته ات را.
اگر روزهای خوبت ورق می خورد از صحبت های درد آور رنج دیده ای دلخور مشو، سکوت کن به حرف هایش گوش بده و باز به یاد آور لحظه های بی قراریت را.
 اگر کسی بغض داشت شانه ایی باش برای اشک هایش، اگر درد دلی داشت سنگ صبوری باش برای دلش و باش هر آنچه که خود دوست داشتی برایت باشند.
و اگر در گذر روزهای سخت زندگیت کسی را غرق در خوشی دیدی ناشکری مکن و بدان
 " آخرش، یک روز خوب هم برای تو میاید "



(مهرداد حبیبی)



طبقه بندی: مطالب زیبا، مطالب پر محتوا، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: روزهای سخت زندگی، زندگی هم خوب دارد و هم بد، مطالب زیبا، غرق در خوشی غرق در مشکلات، بغض و تنهایی و دلتنگی، روزهای خوب، مطالب پر محتوا،
[ چهارشنبه 3 مهر 1392 ] [ 05:23 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]

سلامی دوباره خدمت شما دوستان عزیز و مهربانم.
 امیدوارم در زیر سقف آبی این آسمان زیبا، هر کجا که هستید خوب و خوش و موفق و سربلند باشید.

بابت تاخیر در ارسال مطلب در این مدت چند ماهه از شما عزیزانم خیلی عذر میخوام و همچنین از دوستان گلی که محبت کردن و منو به دیدن وبلاگ زیباشون دعوت کردن که متاستفانه موفق نشدم دیدن کنم...

و یه تشکر ویژه از شما دوستان بزرگوار و عزیزم دارم که با نظرات و پیام های زیباتون که آغشته از عطر عشق است، به من دلگرمی و به وبلاگم زیبایی و صفا می بخشید...

و
 دوباره شروع خواهم کرد با دعای خیر شما عزیزان،

                                  شروعی پر نشاط تر و البته پر رنگ تر...


(مهرداد حبیبی)



طبقه بندی: متفرقه، مطالب زیبا، مطالب پر محتوا، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: شروعی دوباره، سلام، مهرداد حبیبی، مطالب زیبا و پر محتوا، مطالب زیبا،
[ دوشنبه 1 مهر 1392 ] [ 08:25 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
     

              
ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻣﺮﺍﻓﻌﻪ ﺩﺍﺷﺖ. ﺍﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺖ .
 ﭘﺲ ﺍﺯ ﻃﯽ ﺭﺍﻩ ﻃﻮﻻﻧﯽ، ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﮐﯿﮏ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﮐﺮﺩ.
 ﺍﻣﺎ ﺟﯿﺐ ﺩﺧﺘﺮ خالیﻭ ﺣﺘﯽ ﯾﮏ سکه ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺖ.
ﺻﺎﺣﺐ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺳﺎﻟﺨﻮﺭﺩﻩ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩ. ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺭﻣﻘﺎﺑﻞ ﮐﯿﮑﻬﺎ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﺍﺯ ﻭﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﯼ؟ ﺩﺧﺘﺮ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺑﻠﻪ، ﺍﻣﺎ ﭘﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﻡ.
 ﭘﯿﺮﺯﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻋﯿﺐ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﻣﻬﻤﺎﻥ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﯽ. ﭘﯿﺮﺯﻥ ﮐﯿﮏ ﻭ ﯾﮏ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﺷﯿﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﺁﻭﺭﺩ. ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺳﭙﺎﺳﮕﺬﺍﺭ ﺷﺪ. ﺍﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﮐﻤﯽ ﮐﯿﮏ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺍﺷﮑﻬﺎﯾﺶ ﺑﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺭﻭﯼ ﮐﯿﮏ ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪ. ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﭼﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﺷﮑﻬﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ. ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺗﺸﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ. ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻧﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﻦ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﺎﺳﯿﺪ، ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﯿﮏ ﺩﺍﺩﯾﺪ.
 ﻣﻦ ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺩﻋﻮﺍ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻣﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﺍﻧﺪﻩ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ: ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ  ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺯ ﻧﮕﺮﺩ.
ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺑﺎ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻔﺖ: ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯽ؟ ﻓﮑﺮ ﺑﮑﻨﯽ، ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﮐﯿﮏ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﺍﺩﻡ، ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺗﺸﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ. ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻏﺬﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﭼﺮﺍ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺗﺸﮑﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯽ ﻭ ﭼﺮﺍ ﺑﺎ ﺍﻭ دﻋﻮﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﺪﺗﯽ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮد، ﺳﭙﺲ ﺑﺎ ﻋﺠﻠﻪ ﮐﯿﮏ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﻭﯾﺪ. ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺳﯿﺪ، ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﺭب خانه ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ. ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﯽ ﺩﺭﻧﮓ ﺧﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻔﺖ: ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﻋﺠﻠﻪ ﮐﻦ ﻏﺬﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ، ﺍﮔﺮ ﺩﯾﺮ ﮐﻨﯽ، ﻏﺬﺍ ﺳﺮﺩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ! ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﻗﻊ، ﺍﺷﮑﻬﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪ.
 ﺁﺭﯼ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ، ﺑﻌﻀﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ، ﻣﺎ ﺍﺯ ﻧﯿﮑﯽ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺗﺸﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ، ﺍﻣﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﻢ...!




طبقه بندی: داستان کوتاه، مطالب زیبا،
برچسب ها: مهربانی مادر، گذشت، تشکر، خانواده، مطالب زیبا، مغازه دار، محبت،
[ شنبه 21 اردیبهشت 1392 ] [ 12:55 ق.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]

 

میخواهم از کسی بنویسم که حسابی دلم هوایش را کرده، 
از کسی که زندگی بدون او یعنی تباهی و پوچی...
از خدایی که فراموشیش کار هر روزمان شده، خدایی که با تمام نشانه های زیبای وجودیش خیلی غریبانه در دل ها نشسته است. آنقدر غریب که انسان ها خود را قادر به انجام هر کاری میدانند بی آنکه ذره ای به این فکر کنند، دست و عقل و تمام اعضای بدن را خدا در اختیارمان قرار داده است.
آری خدای من، خدای مهربان من، به خودت قسم من نیز گاهی سخت دلم می گیرد از اینکه چگونه به این دنیایی که تو آفریدی بد وابسته می شویم و دیگر هیچ چیزی جز خودمان ارزشی پیدا نمی کند!
آنقدر وابسته زیبایی هایش می شویم که تک زیبای عالم را به باد فراموشی می سپاریم.
خدایا خودت میدانی در سخت ترین لحظه هایم نیز از یادت غافل نبودم، حتی در لحظه های از دست دادن عزیزانم، چرا که میدانم مقصد تو هستی و همه چیز بسوی تو باز آید...
خدایا باز تو میدانی برای هیچ چیزی طمع نکردم و از داشته هایم گذشتم که همگان نیز بهره ببرند تا شادی ها را با هم شریک شویم...
اما !
بسیار تاسف خوردم از غرورهای بی جا، از درویی ها و دروغ ها و از دست کسانی که زندگی دیگران را به ازای خوشنودی خود سیاه و تباه می کنند تا به داشته های خود بیفزایند و افتخار کنند، بی آنکه بدانند همه مسافریم و هیچ چیزی جز خوبی ماندگار نیست...
خدایا نگذار شیطان درونمان یاد تو را از ما بگیرد که هیچ چیز تو نمی شود و خدایا از من نگیر شانه های پر محبتت را در این روزهایی که بغضم هوای شکستن دارد و چشمانم میل باریدن...


( مهرداد حبیبی )




طبقه بندی: مناجات، مطالب زیبا، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: یاد خدا، طمع انسان ها، فراموشی، وابستگی دنیا، خلقت هستی، مطالب زیبا، خدای مهربان،
[ دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 ] [ 05:32 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]


امروز غم بزرگی در سینه دارم، دردی که گواه بر نبودن عزیزی میدهد که خاطرات زیبای عمرم در کنار او شکل گرفته بود.
امروز پدربزرگ مهربانم از کنارم رفت و داغی بر سینه ام گذاشت که تا ابد بر دلم به یادگار می نشیند...
آنقدر سخت است که از سنگینی درد، فریادهایم را در سینه ام فرو میریزم و اشک هایم را پنهانی بر گونه هایم جاری می سازم تا شدت اندوهم بر هیچکس آشکار نگردد و از ناله هایم دردمند نشوند...!
بداند که همیشه یادش با من و جایش در گوشه این قلب خسته ام می ماند و از خداوند مهربان، آمرزش و خشنودی ایشان را آرزو دارم.
حال
از شما عزیزانم تقاضامندم در صورت امکان، برای شادی روح پدربزرگ مهربانم صلواتی نثار کنید تا موجب شادی آن مرحوم گردد.
سپاس فراوان از شما مهربانان عزیزم.




طبقه بندی: متفرقه، مطالب زیبا و پر محتوا،
[ دوشنبه 26 فروردین 1392 ] [ 09:44 ق.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]

   


میخواهم از تو بنویسم، نوشته ای که تمام احساس پاکت را لبریز از شوق کند.
اما هر چه می اندیشم تمام کلمات به هزاران شکل در وصف معشوق و زیبایی ها به زبان آورده و نگاشته شده است!
و من نمیتوانم کلمه ای غیر از تکرار واژه ها را به زبان بیاورم!
حال چگونه می توانم تو را وصف کنم که حتی کلمه ای به گوشت آشنا نباشد!؟
  میدانم، در این دنیای پر از واژه های عاشقانه نمی توانم آن جور که باید کلمات لبریز از عشق را نثار وجود پاک و مهربانت کنم.
ولی
به جای کلمات زیبای عاشقانه می خواهم خوب بنگری.
بنگر، وقتی که نامم را بر زبانت جاری می کنی چگونه ساعت های عمرم را برای نظاره روی تو به حراج می گذارم...
فقط بنگر که چگونه در مقابل قدم هایت، زمین را با مژگانم آب جارو می کنم و خاک قدم هایت را توتیای چشمانم...
فقط بنگر که چگونه در مقابل لبخندت تمام غم های عالم را به جان خریدارم و چگونه در مقابل اشک هایت زمین و زمان را بر وفق مراد دلت تغییر می دهم...
فقط بنگر لحظه ی جان سپردنم را وقتی که آغوش تو مکان آرامیدنم باشد...
بنگر و فقط بنگر که چگونه زندگیت را بهشتی سازم که نه گوشی شنیده و نه چشمی به خود دیده...
فقط تا ابد در کنار من باش.


(مهرداد حبیبی)




طبقه بندی: عشق، مطالب زیبا، مطالب پر محتوا، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: عشق، مطالب زیبا، فقط بنگر، وجود پاکت، کلمات لبریز از عشق، لبخندت، وصف معشوق،
[ شنبه 24 فروردین 1392 ] [ 12:26 ق.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]


سلام خدمت شما مهربانان عزیزم
امیدوارم خوبه خوب باشید. 
  امسالم گذشــت به طول یکسال و به سرعت چند لحظه ! 
انگار همین دیروز بود تبریک سال پیشین رو نوشتم و دوباره دارم می نویسم...
در گذر زمان پند بزرگی نهفته است !
 پندی که به ما گوشزد می کند زمان بازگشتنی نیست و هر چند سخت ولی به سرعت می گذرد.
 کسانی که گذر سال های بیشتری را نظاره کردند معنای حقیقی این سخن را می دانند.
زندگی خاطره ای بیش نیست و ما باید زندگیمان را طوری رقم بزنیم که خاطره ای شیرین برایمان باقی بماند.
پس
  لب های نازنیت را به گل لبخند شکوفا نما و دنیا را به محبت بی حدت میهمان، چرا که هیچ بدی ماندگار نیست.
زندگی را دوباره آغاز کن و دوباره رخت زیبای عاشقی به تن کن که هیچ چیز ماندگار نیست و ارزش اندوهت را ندارد...

خدایـا ! سال جدید را طوری برایمان رقم بزن آنگونه که خود می خواهی و محبتی در دلمان قرار بده که جز مهرت در زندگیمان نباشد.


« سال نو مبارک »




طبقه بندی: متفرقه، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: تبریک عید، عید نوروز، سال جدید، زندگی جدید، آغاز سال نو، مطالب زیبا،
[ دوشنبه 28 اسفند 1391 ] [ 12:49 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
       

به نام خدایی که خالق عشق است 
خدا قلب را آفرید و برای آن دو تپش قرار داد، تپش تن و تپش روح.
تپش تن، تپش قلب بود و تپش روح،
عشق، و این " دل " که مرکز خواستن است. این تمایل میان زمین و آسمان در نوسان است.
اگر به سوی شکم و شهوت گراید زمینی می شود و به سوی خرد و عقل، آسمانی، و علامت آسمانی بودن
عشق قداست است.
کدام عاشق در چشمان معشوق می تواند نگاه کند !؟ کدام ؟
چرا !؟
چون معشوق آسمانیست، سخت است نگاه در نگاه او...
زندگی با
عشق رنج است و بی عشق مرگ.
 اما رنج
عشق با امید وصال بسیار شیرین و گواراست. عشق را جز با رنج نفروشند.

خدایا! هدف عاشقی رسیدن به معشوق نیست، یاری ام کن دریابم هدف، عاشق پیشگیست نه رسیدن به معشوق.
معشوق بهانه است،
عشق هدف است.


 (دکتر میثاق)



طبقه بندی: مطالب زیبا، مطالب پر محتوا، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: عشق، هدف عشق، عاشق پیشگی، رنج عشق، عشق آسمانی، معشوق، تپش تن و تپش روح،
[ شنبه 19 اسفند 1391 ] [ 01:28 ق.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
 

پسرک رو به مزار دختر ایستاد، برایش از دلتنگیش گفت، از آغوشی که این روزها خیلی هوایش را کرده...
از شوخی های دلنشینش، از چشمان مهربانش، از حرف های نگفته اش، از یک دنیا بغضش... برایش کادو گرفته بود آمده بود تا لبخندش را ببیند!  
هق هق گریه هایش به آسمان بلند شده بود...
پسر: 
برات… کادو… برات یه دسته گل گلایل!… یه شیشه گلاب… و یه بغض طولانی آوردم…! 
تک عروس گورستان!
پنج شنبه ها دیگه بدون تو خیابونها صفایی نداره…!
اینجا کنار خانه ی ابدیت می نشینم و فاتحه میخوانم…
نه  اشک و فاتحه... اشک و فاتحه و دلتنگی
امان… دنیای من! تو خیلی وقته که…
آرام بخواب فرشته کوچ کرده ی من…
دیگر نگران قرصهای نخورده ام… لباس اتو نکشیده ام…. و صورت پف کرده از بی خوابیم نباش…!
نگران خیره شدن مردم به اشک های من هم نباش..!
بعد از تودیگر مرد نیستم اگر بخندم…
اما… تـو آرام بخواب…



طبقه بندی: عشق، داستان کوتاه، مطالب زیبا، مطالب زیبا و پر محتوا،
برچسب ها: تنهایی، مطالب زیبا، پسرک و دختر، پسر تنها، دلشکسته و تنها و خسته، مزار دختر، دلتنگی،
[ سه شنبه 1 اسفند 1391 ] [ 05:53 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 26 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ



ضمن عرض درود و خوش آمدگویی خدمت شما عزیزان
امیدوارم از مطالب وبلاگ رضایت داشته باشید.
و
در صورت تمایل از ارسال مطالب به ایمیل شما، لطفا در خبرنامه عضو شوید.
با تشکر

۩۞۩ஜ۞۩ஜஜ۩۞۩ஜ۩۞۩ஜஜ۩


,•’``’•,•’``’•,
.’•,`’•,*,•’`,•’
....`’•,,•’`


✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿
┊   ┊┊   ┊┊ ✿
┊   ┊┊  ✿✿
┊   ┊┊  
┊   ✿✿




*      *   ★     ★  ♡ 
 ★ ★   ☆  ★ *
  ♡      ★  *  ★   * ☆

موزیک
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
آخرین بروز رسانی :