تبلیغات |
مطالب زیبا و پر محتوا با خدا باش تا دنیا برای تو باشد
| ||
|
پروردگارا
داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم
چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
طبقه بندی: پدر، مادر، شعر، عکس، عشق، مناجات، مطالب زیبا، داستان کوتاه، داستان واقعی، مطالب پر محتوا، مطالب زیبا و پر محتوا، برچسب ها: داستان، داستان کوتاه، داستان کوتاه و پند آموز، داستانک، داستان احساسی و غمگین، مطالب جالب، مطالب خواندنی، مطالب مفید، مطالب پر محتوا، مطالب زیبا، مطالب زیبا و پر محتوا، داستان تاثیر گذار، مطالب تاثیر گذار، داستان زیبا و پر محتوا، مطلب غمگین، داستان خدا، داستان مادر، داستان زندگی، شعر، شعر عاشقانه، اشعار زیبا، مطالب عاشقانه، مطالب عبرت آموز، داستان زیبا، محتوا، All beautiful and full of content، مطالب زیبا و غمگین، مطالب روز، مطالب ادبی زیبا، مطالب کوتاه خدا، مطالب برای بیان احساس قلبی، مطالب زیبا برای وبلاگ، [ شنبه 13 اسفند 1390 ] [ 03:56 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻣﺮﺍﻓﻌﻪ ﺩﺍﺷﺖ. ﺍﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺖ . ﭘﺲ ﺍﺯ ﻃﯽ ﺭﺍﻩ ﻃﻮﻻﻧﯽ، ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﮐﯿﮏ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﮐﺮﺩ. ﺍﻣﺎ ﺟﯿﺐ ﺩﺧﺘﺮ خالیﻭ ﺣﺘﯽ ﯾﮏ سکه ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺖ. ﺻﺎﺣﺐ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺳﺎﻟﺨﻮﺭﺩﻩ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩ. ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺭﻣﻘﺎﺑﻞ ﮐﯿﮑﻬﺎ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﺍﺯ ﻭﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﯼ؟ ﺩﺧﺘﺮ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺑﻠﻪ، ﺍﻣﺎ ﭘﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﻡ. ﭘﯿﺮﺯﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻋﯿﺐ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﻣﻬﻤﺎﻥ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﯽ. ﭘﯿﺮﺯﻥ ﮐﯿﮏ ﻭ ﯾﮏ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﺷﯿﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﺁﻭﺭﺩ. ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺳﭙﺎﺳﮕﺬﺍﺭ ﺷﺪ. ﺍﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﮐﻤﯽ ﮐﯿﮏ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺍﺷﮑﻬﺎﯾﺶ ﺑﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺭﻭﯼ ﮐﯿﮏ ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪ. ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﭼﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﺷﮑﻬﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ. ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺗﺸﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ. ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻧﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﻦ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﺎﺳﯿﺪ، ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﯿﮏ ﺩﺍﺩﯾﺪ. ﻣﻦ ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺩﻋﻮﺍ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻣﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﺍﻧﺪﻩ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ: ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺯ ﻧﮕﺮﺩ. ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺑﺎ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻔﺖ: ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯽ؟ ﻓﮑﺮ ﺑﮑﻨﯽ، ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﮐﯿﮏ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﺍﺩﻡ، ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺗﺸﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ. ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻏﺬﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﭼﺮﺍ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺗﺸﮑﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯽ ﻭ ﭼﺮﺍ ﺑﺎ ﺍﻭ دﻋﻮﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﺪﺗﯽ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮد، ﺳﭙﺲ ﺑﺎ ﻋﺠﻠﻪ ﮐﯿﮏ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﻭﯾﺪ. ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺳﯿﺪ، ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﺭب خانه ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ. ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﯽ ﺩﺭﻧﮓ ﺧﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻔﺖ: ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﻋﺠﻠﻪ ﮐﻦ ﻏﺬﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ، ﺍﮔﺮ ﺩﯾﺮ ﮐﻨﯽ، ﻏﺬﺍ ﺳﺮﺩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ! ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﻗﻊ، ﺍﺷﮑﻬﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪ. ﺁﺭﯼ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ، ﺑﻌﻀﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ، ﻣﺎ ﺍﺯ ﻧﯿﮑﯽ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺗﺸﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ، ﺍﻣﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﻢ...! طبقه بندی: مطالب زیبا، داستان کوتاه، برچسب ها: مهربانی مادر، گذشت، تشکر، خانواده، مطالب زیبا، مغازه دار، محبت، [ شنبه 21 اردیبهشت 1392 ] [ 12:55 ق.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
![]() میخواهم از کسی بنویسم که حسابی دلم هوایش را کرده، از کسی که زندگی بدون او یعنی تباهی و پوچی... از خدایی که فراموشیش کار هر روزمان شده، خدایی که با تمام نشانه های زیبای وجودیش خیلی غریبانه در دل ها نشسته است. آنقدر غریب که انسان ها خود را قادر به انجام هر کاری میدانند بی آنکه ذره ای به این فکر کنند، دست و عقل و تمام اعضای بدن را خدا در اختیارمان قرار داده است. آری خدای من، خدای مهربان من، به خودت قسم من نیز گاهی سخت دلم می گیرد از اینکه چگونه به این دنیایی که تو آفریدی بد وابسته می شویم و دیگر هیچ چیزی جز خودمان ارزشی پیدا نمی کند! آنقدر وابسته زیبایی هایش می شویم که تک زیبای عالم را به باد فراموشی می سپاریم. خدایا خودت میدانی در سخت ترین لحظه هایم نیز از یادت غافل نبودم، حتی در لحظه های از دست دادن عزیزانم، چرا که میدانم مقصد تو هستی و همه چیز بسوی تو باز آید... خدایا باز تو میدانی برای هیچ چیزی طمع نکردم و از داشته هایم گذشتم که همگان نیز بهره ببرند تا شادی ها را با هم شریک شویم... اما ! بسیار تاسف خوردم از غرورهای بی جا، از درویی ها و دروغ ها و از دست کسانی که زندگی دیگران را به ازای خوشنودی خود سیاه و تباه می کنند تا به داشته های خود بیفزایند و افتخار کنند، بی آنکه بدانند همه مسافریم و هیچ چیزی جز خوبی ماندگار نیست... خدایا نگذار شیطان درونمان یاد تو را از ما بگیرد که هیچ چیز تو نمی شود و خدایا از من نگیر شانه های پر محبتت را در این روزهایی که بغضم هوای شکستن دارد و چشمانم میل باریدن... ( مهرداد حبیبی ) طبقه بندی: مناجات، مطالب زیبا، مطالب زیبا و پر محتوا، برچسب ها: یاد خدا، طمع انسان ها، فراموشی، وابستگی دنیا، خلقت هستی، مطالب زیبا، خدای مهربان، [ دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 ] [ 05:32 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
امروز غم بزرگی در سینه دارم، دردی که گواه بر نبودن عزیزی میدهد که خاطرات زیبای عمرم در کنار او شکل گرفته بود. امروز پدربزرگ مهربانم از کنارم رفت و داغی بر سینه ام گذاشت که تا ابد بر دلم به یادگار می نشیند... آنقدر سخت است که از سنگینی درد، فریادهایم را در سینه ام فرو میریزم و اشک هایم را پنهانی بر گونه هایم جاری می سازم تا شدت اندوهم بر هیچکس آشکار نگردد و از ناله هایم دردمند نشوند...! بداند که همیشه یادش با من و جایش در گوشه این قلب خسته ام می ماند و از خداوند مهربان، آمرزش و خشنودی ایشان را آرزو دارم. حال از شما عزیزانم تقاضامندم در صورت امکان، برای شادی روح پدربزرگ مهربانم صلواتی نثار کنید تا موجب شادی آن مرحوم گردد. سپاس فراوان از شما مهربانان عزیزم. طبقه بندی: متفرقه، مطالب زیبا و پر محتوا، [ دوشنبه 26 فروردین 1392 ] [ 09:44 ق.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
(مهرداد حبیبی) طبقه بندی: عشق، مطالب زیبا، مطالب پر محتوا، مطالب زیبا و پر محتوا، برچسب ها: عشق، مطالب زیبا، فقط بنگر، وجود پاکت، کلمات لبریز از عشق، لبخندت، وصف معشوق، [ شنبه 24 فروردین 1392 ] [ 12:26 ق.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
سلام خدمت شما مهربانان عزیزم امیدوارم خوبه خوب باشید. امسالم گذشــت به طول یکسال و به سرعت چند لحظه ! انگار همین دیروز بود تبریک سال پیشین رو نوشتم و دوباره دارم می نویسم... در گذر زمان پند بزرگی نهفته است ! پندی که به ما گوشزد می کند زمان بازگشتنی نیست و هر چند سخت ولی به سرعت می گذرد. کسانی که گذر سال های بیشتری را نظاره کردند معنای حقیقی این سخن را می دانند. زندگی خاطره ای بیش نیست و ما باید زندگیمان را طوری رقم بزنیم که خاطره ای شیرین برایمان باقی بماند. پس لب های نازنیت را به گل لبخند شکوفا نما و دنیا را به محبت بی حدتت میهمان، چرا که هیچ بدی ماندگار نیست. زندگی را دوباره آغاز کن و دوباره رخت زیبای عاشقی به تن کن که هیچ چیز ماندگار نیست و ارزش اندوهت را ندارد... خدایـا ! سال جدید را طوری برایمان رقم بزن آنگونه که خود می خواهی و محبتی در دلمان قرار بده که جز مهرت در زندگیمان نباشد. « سال نو مبارک » طبقه بندی: متفرقه، مطالب زیبا و پر محتوا، برچسب ها: تبریک عید، عید نوروز، سال جدید، زندگی جدید، آغاز سال نو، مطالب زیبا، [ دوشنبه 28 اسفند 1391 ] [ 12:49 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
خدا قلب را آفرید و برای آن دو تپش قرار داد، تپش تن و تپش روح. تپش تن، تپش قلب بود و تپش روح، عشق، و این " دل " که مرکز خواستن است. این تمایل میان زمین و آسمان در نوسان است. اگر به سوی شکم و شهوت گراید زمینی می شود و به سوی خرد و عقل، آسمانی، و علامت آسمانی بودن عشق قداست است. کدام عاشق در چشمان معشوق می تواند نگاه کند !؟ کدام ؟ چرا !؟ چون معشوق آسمانیست، سخت است نگاه در نگاه او... زندگی با عشق رنج است و بی عشق مرگ. اما رنج عشق با امید وصال بسیار شیرین و گواراست. عشق را جز با رنج نفروشند. خدایا! هدف عاشقی رسیدن به معشوق نیست، یاری ام کن دریابم هدف، عاشق پیشگیست نه رسیدن به معشوق. معشوق بهانه است، عشق هدف است. (دکتر میثاق)
طبقه بندی: مطالب زیبا، مطالب پر محتوا، مطالب زیبا و پر محتوا، برچسب ها: عشق، هدف عشق، عاشق پیشگی، رنج عشق، عشق آسمانی، معشوق، تپش تن و تپش روح، [ شنبه 19 اسفند 1391 ] [ 01:28 ق.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
![]() پسرک رو به مزار دختر ایستاد، برایش از دلتنگیش گفت، از آغوشی که این روزها خیلی هوایش را کرده... از شوخی های دلنشینش، از چشمان مهربانش، از حرف های نگفته اش، از یک دنیا بغضش... برایش کادو گرفته بود آمده بود تا لبخندش را ببیند! هق هق گریه هایش به آسمان بلند شده بود... پسر: برات… کادو… برات یه دسته گل گلایل!… یه شیشه گلاب… و یه بغض طولانی آوردم…! تک عروس گورستان! پنج شنبه ها دیگه بدون تو خیابونها صفایی نداره…! اینجا کنار خانه ی ابدیت می نشینم و فاتحه میخوانم… نه اشک و فاتحه... اشک و فاتحه و دلتنگی امان… دنیای من! تو خیلی وقته که… آرام بخواب فرشته کوچ کرده ی من… دیگر نگران قرصهای نخورده ام… لباس اتو نکشیده ام…. و صورت پف کرده از بی خوابیم نباش…! نگران خیره شدن مردم به اشک های من هم نباش..! بعد از تودیگر مرد نیستم اگر بخندم… اما… تـو آرام بخواب…
طبقه بندی: عشق، مطالب زیبا، داستان کوتاه، مطالب زیبا و پر محتوا، برچسب ها: تنهایی، مطالب زیبا، پسرک و دختر، پسر تنها، دلشکسته و تنها و خسته، مزار دختر، دلتنگی، [ سه شنبه 1 اسفند 1391 ] [ 05:53 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
![]() لحظه هایی هست که وقتی سخت دلگیری دردت را در سینه ات فرو می ریزی تا آشکار نگردد لحظه هایی هست که وقتی اشک در چشمانت حلقه زده، بغض می کنی اما پشت لبخندی ساده پنهان خواهی کرد لحظه هایی هست که وقتی دلت خیلی گرفته و می خواهی درد دلت را فریاد بزنی از سنگینی بغضت نمی توانی لحظه هایی هست که سخت، خسته می شوی از دست کسانی که حرف هایت را نمی فهمند و باز چیزی نمی گویی لحظه هایی هست که وقتی از تنهایی زمین گیر می شوی، سرت را به دیوار تنهاییت می گذاری و باز هیچ نمی گویی لحظه هایی هست که دلت می خواهد فریاد زنی و خالی شوی از هر چه درد، ولی باز نمی توانی... و لحظه ایی که سخت تر از تمام لحظه هاست. لحظه ای که عادت می کنی به هر چه درد و چه سخت لحظه ایست.. (مهرداد حبیبی)
طبقه بندی: مطالب زیبا، مطالب پر محتوا، مطالب زیبا و پر محتوا، برچسب ها: لحظه های سخت زندگی، مطالب زیبا، مطالب پر محتوا، زندگی سخت، فریاد تنهایی، بغض درد اشک لبخند درد دل سنگینی بغض، لحظه پر درد، [ جمعه 27 بهمن 1391 ] [ 03:57 ب.ظ ] [ مهرداد حبیبی ]
|
||
| [ : مطالب زیبا و پر محتوا ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||